محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

135

مجمع الانساب ( فارسى )

و تربيت علما و فضلا و شعرا كردى . و حضرت او قبلهء افاضل دهر بود و در خدمت سلطان سنجر خدمات مشهور و سعيهاى مشكور به تقديم رسانيد و در جملهء حربهاى سخت ملازم ركاب سلطان بود و سلطان او را سخت دوست داشتى . و چون سلطان سنجر به ماوراء النهر شد به حرب طمغاج خان روزى پيشين‌گاه كار سلطان در ميان لشكر ترك تنگ آمده بود و سنجر به قيلوله خفته بود ناگاه برخاست و سلاح پوشيد و بر اسب جنگ نشست و بدوانيد . چون به حربگاه رسيد سلطان را ديد كارش سخت شده و در مضيق هلاك افتاده بكوشيد تا سلطان را خلاص داد . و چون خلاص يافت از اتسز پرسيد كه ترا بر حال من كه وقوف داد ؟ گفت در خواب بودم و به خواب ديدم كه سلطان در تنگى افتاده بود برخاستم و روى به حربگاه نهادم . و چون اتسز در خدمت سلطان سنجر نيك متمكن شد اركان حضرت سنجرى به وى حسد بردند و او را قصدها كردند . اتسز مردى بيدار بود امارت آن بيافت و با رأى سلطان نمود و اجازت خوارزم خواست و سلطان اجازت داد . و چون وداع كرد و برفت سلطان سنجر روى به اركان دولت كرد و گفت اتسز پشتى قوى بود كه برفت ديگربار روى او مشكل توان ديد . و چون اتسز در خوارزم تمكين يافت و يك دو نوبت به حرب كفار شد و او را ظفر آمد و خزاين پر كرد ، دم عصيان زد و سوداى سلطنت در سر او جمع شد و خلفاى بغداد به حكم آن كه از سلاطين سلجوقى جفاها مىديدند نامه‌ها نبشتند به اتسز به اغوا و تحريض طلب ملك . و اتسز خود آثار زوال مملكت در سلاطين سلجوق مىديد و به يك بار عاصى شد . سلطان سنجر يك دو نوبت به حرب او برفت و سه نوبت صلحا در ميان آمدند و به صلح قرار دادند . و كار اتسز بالا گرفت و بر تخت نشست . و در زمان آخر چون سلطان سنجر در دست اتراك غز گرفتار آمد او اين واقعه بهانه ساخت و بدين وسيلت با سپاهى گران به خراسان آمد و خراسان را فرو گرفت و شحنگان و عمال خود بنشاند و هنوز سلطان سنجر خلاص نيافته بود كه اتسز وفات يافت و در ولايت آموى روزى رنجورى يافت در خيمه خفته بود كه آواز قرآن به گوش او آمد و اين آيت مىشنيد كه : وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ « 1 » ، چون هيچ كس را نمىديد دانست كه آن تنبيهى است و وصايا كرد و هم در آن هفته وفات كرد . و رشيد وطواط بر سر جنازهء او مىگريست و

--> ( 1 ) . از آيهء 34 سورهء لقمان .